الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

397

إحياء علوم الدين ( فارسى )

گردانيد . « 160 » چنان كه متعه « 161 » را سه بار مباح كرد ، پس حرام گردانيد براى تأكيد در نكاح . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - در گليم « 162 » معلم « 163 » نماز كرد ، و چون سلام داد گفت : شغلني النّظر إلى هذه اذهبوا بها إلى ابى جهم و ائتوني بانبجانيّته ، اى ، نگريستن در آن مرا مشغول كرد ، اين بر أبو جهم بريد و انبجانيه « 164 » او بر من آريد . مترجم مىگويد : انبجانى و منجانى ، گليمى را گويند كه منسوب باشد به انبج و منبج « 165 » ، به كسر « با » نام شهرى است ، و ليكن در بست به فتح « با » گويند . پس پوشيدن گليم بر جامهء نرم اختيار كرد . و بند نعلين او كهن شده بود ، آن را به دوال نو بدل كرد ، و در آن نماز كرد و سلام داد و گفت : أعيدوا الشّراك الخلق و انزعوا هذا الجديد فانّى نظرت إليه في الصلاة ، اى ، بند كهنه را باز آريد و اين نو را بكشيد ، چه من در نماز در او نگريستم . و انگشترين در انگشت كرد ، پس بر منبر در آن نگريست و آن را بينداخت و گفت : شغلني هذا عنكم ، نظرة إليه و نظرة إليكم ، اى ، اين مرا مشغول گردانيد از شما ، يك نظر سوى او و يك نظر سوى شما . و نعلين نو در پاى كرده بود ، او را خوش آمد ، سجده كرد و گفت : أعجبني حسنهما فتواضعت لربّى خشية ان يمقتني . ثمّ خرج بهما فدفعهما إلى اوّل مسكين رآه ، اى ، خوبى آن مرا خوش آمد ، پس پروردگار خود را تواضع كردم از بيم آن كه مرا دشمن گيرد . پس آن را بيرون برد و اوّل درويشى را كه ديد به دو داد . و سنان بن سعد « 166 » گفت كه براى پيغامبر - عليه السلام - جبّه‌اى از صوف بافتند و كناره‌هاى آن خط سياه بود ، و چون آن را در پوشيد گفت : انظروا ما أحسنها و ما ألينها ، اى ، بنگريد چه خوب است و چه نرم است ! پس اعرابيى برخاست و گفت : يا رسول اللّه ، اين را به من بخش . و از پيغامبر - عليه السلام - چون چيزى خواستندى بخل نكردى . آن به دو بخشيد و بفرمود تا براى او ديگر بافند . و آن در كارگاه بود كه پيغامبر - عليه السلام - وفات كرد . و جابر گفت كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - بر فاطمه در رفت ، و او آس مىكرد « 167 » ، گليمى

--> ( 160 ) عايشه گفت كه بريره نزد من آمد در حالى كه مىخواست خود را از اهل خود بازخرد و بهاى خود قطع كرده بود . عايشه پذيرفت كه او را بخرد . بريره گفت اهل من در فروختن شرط ولاى من كرده‌اند ، عايشه گفت مرا به تو حاجت نيست . چون حكايت بريره به پيامبر ( ص ) رسيد به عايشه فرمود او را بخر و آزاد ساز و آنها هر چه خواهند شرط گذارند . عايشه گفت بريره را با شرط ولاى او بخريدم و آزاد ساختم . پس پيامبر ( ص ) گفت : اختيار ولاى بنده با كسى است كه او را آزاد كند و لو آن كه صد شرط با او كنند ( صحيح بخارى ، بيروت ، جزء 12 ، ص 34 ، با اندكى تلخيص ) . - و . ( 161 ) در مورد متعه و روا بودن آن - المحجّة البيضاء ، تأليف ملا محسن فيض . ( 162 ) گليم ، پارچه يا لباس پشمى . ( 163 ) معلم ، منقّش . ( 164 ) انبجانيه ، نوعى لباس از پارچهء پشمى ضخيم كركدار بدون نقش ، منسوب به انبج . ( 165 ) منبج ، نام شهرى در سرزمين شام . ( 166 ) زبيدى : هكذا في سائر النسخ و الصواب « سهل بن سعد » . . . و ليس في الصحابة من اسمه سنان بن سعد . ( 167 ) آس كردن ، آسيا كردن .